تبليغاتX
قلب شکسته

دلم تنگ شده٬ واسه تو٬ واسه نگاهت٬ واسه غرورت٬ حتي واسه خودم كه هيچي ازش نمونده.

مگه گناه من چي بود؟اينكه دوستت داشتم٬ اينكه با رفتنت گريه كردم و سه سال تموم غصه خوردم٬ اينكه ذره اي از احساسي كه بهت داشتم كم نشد؟آره؟ اينا گناهه؟

با اينكه نمي دونستي دوستت دارم٬ با اينكه نمي دونستي هرثانيم با ياد تو چطوري مي گذره٬ با اينكه نگاهمو نفهميدي كه پشت سرت التماس مي كرد كه توروخدا نرو٬ با اينكه دلت به دلم راه نداشتو رفتي٬ من موندم. موندمو منتظرت شدم. توي تموم اين سالها همش دلم برات تنگ ميشد ولي مگه مي تونستم كاري بكنم. تو رفته بودي و صداي منم بهت نرسيده بود.

گريه مي كردم٬ زار مي زدم٬ به خدا التماس مي كردم كارم شده بود مرور اون لحظه هايي كه اگه همشونو كنار هم ميذاشتي٬ شايد غير از دو كلمه سلامو خداحافظي چيزي باقي نمي موند.اما همين لحظه هاي كوتاه شده بود همه ي خاطره ها و همه ي زندگي من. شده بود صبح و شبم. شده بود موضوع دلنوشته هام٬ نوشته هاي دفتري كه تك تك ورقه هاش واسه تو نوشته شده اما...

جالا بعد از اين همه مدت٬ بعد از چند سال هنوزم دلم برات تنگ ميشه٬ هنوزم واسه ي نبودنت گريه مي كنمو مي نويسم.ولي حالا با اون وقتا فرق كرده٬ ديگه حتي گريه كرنم آرومم نمي كنه. مي بيني٬ مي فهمي؟ديگه حتي با گريه هم آروم نميشم.

اينا همه يادگاري هاي توئه اما كاش يه ثانيه از دلتنگيامو مي فهميدي٬ كاش موقع رفتنت يه نگاه به پشت سرت مينداختي٬ كاش برگشتنت هيچ رفتني نداشت٬ كاش درد رفتنت يه ذره٬ فقط يه ذره سبك ميشد. كاش اون لحظه ها نميومد جلوي چشامو اين دل لعنتي باور مي كرد كه رفتي و ديگه نمياي.باور مي كرد كه چه اون بخواد چه نخواد٬ تو نميخواي.

حالا تنها چيزي كه ازت مونده٬ گريه هاي منو دل گرفته ي منه٬ با يه تصوير كه هيچوقت تحمل مرورشو ندارم.

اما كاش...كاش خودت جواب دلي رو كه شكستي مي دادي.

حالا اگه من توي گوشه اي از تنهائي توام٬ تو همه ي گذشته و الان مني.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:35  توسط بهاره  |